1001 Nights

One Thousand and One Nights

۱- سرگذشت شهریار و برادرش شاه زمان

July 28th, 2016
00:0000:00

داستان پردازان خوش سخن و افسانه سرایان روزگاران کهن چنین آورده اند( اما خدا داناتر است) که روزی روزگاری در زمانهای بسیار قدیم پادشاهی از پادشاهان ایرانی و از خانواده ی ساسانی در هندوستان و چین فرمانروا بود که دو پسر داشت. یکی بزرگتر و دیگری کوچکتر و هر دو شهسوارانی دلیرو یکه نازانی شیرگیر. اما برادر بزرگتر چابکسوارتر بود و به دادگری و مردم پروری زبانزد همگان و نامش شهریار پادشاه سرزمین نیمروز. برادر کوچکتر شاه زمان پادشاه سمرقند ایران بود و هر دو بیست سالی می شد که بر کشور خود فرمانروا و در زندگی کامروا بودند و در این همه سال پیوسته در کار کشور داری بودند. تا اینکه یک روز شهریار دلتنگ برادر شد و آرزوی دیدار او را با وزیر خود در میان نهاد: ای وزیر اگر خدا بخواهد برای دیدن برادر رهسپار سمرقند خواهم شد.